الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
631
الغدير ( فارسى )
مورد دستور و ترغيب شارع مقدس است و در بين تمام مسلمانان برقرار است و با منتفى شدن آن ايمان منتفى نمىشود و ممكن هم نيست چنين باشد ، زيرا معلوم است كه مخالفت و دشمنىهاى متقابل كه بين صحابه و تابعين وجود داشت ، تا حدى كه در بعضى موارد منجر به دشنام دادن و گلاويز شدن آنها با يكديگر مىگرديد و كار به نبرد و جنگ منتهى مىشد و حتى بعضى از اين امور در محضر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله واقع مىشد ، با وجود اين ، آن جناب از آنها نفى ايمان نفرمود و آنان كه به عدالت تمامى صحابه معتقد بودند ، با مشاهدهء آن مشاجرات و منازعات به احدى از آنها خرده نگرفتند . پس راهى باقى نماند جز اينكه بگوييم : ولايتى كه داراى اين صفت است همان امامت است كه ملازم با اولويتى است كه مقصود ماست ، خواه عمر با اين سخن خود به حديث غدير اعتراف كرده باشد ، چنان كه روايت حافظ محب الدين طبرى در ذيل حديث غدير به آن اشاره دارد ، و خواه اين كلمه را به عنوان يك حقيقت مهم و آشكار كه از جهات مختلف در نظر او ثابت و محقق بوده ، اظهار نموده باشد . ناگفته نماند كه ابن اثير و حلبى و بعضى ديگر اين روايت را به شخصى مجهول نسبت داده و گفتهاند : سبب اين كلام پيغمبر : من كنت مولاه ، فعلى مولاه ، اين بود كه اسامة بن زيد به على گفت : تو مولاى من نيستى ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مولاى من است ، پس پيغمبر فرمود : هركس كه من مولاى اويم ، على مولاى اوست . « 1 » كسى كه اين روايت مجهول را ذكر كرده است ، منظورش اين بوده كه حديث مزبور را از عظمت آن فرود آورده از آن سلب اهميّت نمايد . به اين منظور آن را به صورت يك قضيهء كوچك و شخصى درآورده و چنين وانمود كرده است كه مختصر معارضه و جدالى بين دو نفر از افراد امّت دست داده بوده است و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با اين جمله از فرمايش خود آن را اصلاح فرموده است ، در حالى كه او نمىداند خود را به نادانى مىزند در اينكه روايات متواتر و احاديث بسيار زيادى در سبب آشكاركردن اين امر خطير در مقابل پندار بىپايه و مايه و مغرضانهء او وجود دارد كه بر مقصود او خطّ بطلان
--> ( 1 ) . النهاية فى غريب الحديث و الاثر : 4 / 246 ؛ السيرة الحلبيّة : 3 / 304 .